من چند روزي ميشه كه از اصفهان برگشتم، اما انقده مشغول بودم كه نتونستم درست و حسابي بهتون سر بزنم. به وبلاگ گروه و گاها به بعضي از وبلاگها سر زدم اما انقده خسته م كه انرژي براي پيغام گذاشتن و يا آپديت اينجا نداشتم.
اما الان كه پيغام هاتون رو خوندم، ديگه نتونستم طاقت بيارم. با وجود اينكه يكي دو ساعتي ميشه كه باز هم از يه سفر كوتاه برگشتم و حساااابي خسته م!
اومدم بگم، شوشو داره ميره سربازي و من اين روزها تمام كارهاي عقب افتاده ايي كه نياز به حضور اون داره رو تند تند انجام ميدم. همينطور يكسري كارهاي دانشگاه كه بخاطرشون بايد برم شهرستان!
من حدود ۱۵ روز از رژيم - چهل روزه - رو عالي پيش رفتم، اما توي يكي از مهموني ها وقتي رفتم روي ترازو و در كمال تعجب ديدم كه وزنم كم نشده، دچار پرخوري عصبي شدم و همه چيز خراب شد![]()
حالا خستگي جسمي يك طرف خستگي روحي و دلتنگي هم يكطرف...
خيلي برنامه ها براي رژيم و ورزش دارم، اما فعلا چيزي نميگم تا بتونم عملي شون كنم بعد ميام ميگم...
فعلا نياز به ثبات و استراحت دارم.
اينم بگم كه با وجود همه اينا اصلا نا اميد نيستم و دوباره برميگردم. دلم نمي خواد تو تولد يكسالگي اين وبلاگ و حتي گروه سر افكنده باشم.
پس بر ميگردم...
از تك تكتون هم بخاطر محبت هاتون - مثل هميشه - سپاس گذارم...
- انار عزيزم، مطالب وبلاگ گروه عاليه و من با خوندنشون خيلي انرژي ميگيرم، گرچه اين روزها معمولا تيتر وار خوندمشون!
"با آرزوي داشتن يلدايي شاد و بياد ماندي..."
