يادم نيست براي چندمين بار كه شروع ميكنم... اما اينو خوب يادمه كه هر بار از دفعه پيش بيشتر انرژي دارم، اين شروع دوباره نه تنها برام سخت نيست بلكه برام كلي هم لذت بخشه!
لذت بخشه چون اين اراده رو در خودم ميبينم كه دوباره شروع كنم، لذت بخشه چون برام باعث افتخاره كه دوستاني مثل شما دارم و عضو گروه سه شنبه هاي طلايي هستم...
اميدوارم اين حضور، ممتد و بدون وقفه باشه و من تو شرايطي قرار نگيرم كه مجبور به ترك (حتي موقت) گروه بشم!!!
امروز صبح رو با انرژي از خواب بيدار شدم و تا حالا به اين فكر ميكردم كه چه برنامه ايي براي روزهام بريزم.
فعلا به اين نتايج رسيدم:
اول اينكه: برم باشگاه و كارت عضويت بگيرم و دوباره برنامه دويدن م رو شروع كنم. البته اگه باشگاهي بشه كه استخر هم داشته باشه عاليه! چون انوقت ميتونم بعد از دويدن كمي هم شنا كنم.
دوم اينكه: دوباره يه MP3 بخرم! آخه قبلي رو آقا دزده برد:( موسيقي، اون هم موقع دويدن خيلي برام لذت بخشه و كلي بهم انرژي ميده:)
سوم اينكه: برم از اون CD هاي موسيقي بخرم كه در مورد انرژي دادن و بالا بردن اعتماد بنفس و از اين صحبتهاست!
چهارم اينكه: حداقل ۳ بار در هفته اون CD كذايي ايروبيك رو بذارم و هماهنگ باهاش نرمش كنم. مخصوصا نرمش شكم و كار با دمبل ش رو...
پنجم هم كه از همه مهمتره!...
يه برنامه غذايي سالم و منظم بنويسم. و ضمنا هر هفته يا دو هفته ايي يكبار تو ميتينگ شركت كنم.
* يه چيز ديگه هم بگم و برم كه اين هفته رو تو ميتينگ شركت نمي كنم تا كمي جا بيافتم!
حال و حوصله اينكه جزء به جزء بنويسم چي خوردم و نخوردم رو ندارم، اما فقط اينو ميگم كه مواظب بودم! البته بسيار زياد گرسنگي كشيدم كه فكر كنم براي روزهاي اول طبيعي باشه!
** باید برم کمی مواد غذایی سالم خرید کنم. امروز برای خوردن صبحانه مشکل داشتم مجبور شدم قند مصرف کنم.
_ از سر بيكاري رفتم و يه عالمه توي وبلاگ يادداشتهاي روزانه م نوشتم، تقريبا بيشتر خاطرات مراسم نامزدي و عقدمون رو...
مرور كردنش با همه سختي ها و خستگي هاش لذت بخشه!