تبليغاتX
گل اندام

گل اندام

"تلاش هاي يك تپُل"

 

یه عالمه هیجان دارم و اصلا باور نمیکنم،

ـ منظورم خودم هستم با این ریخت و قیافه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 8:38  توسط ساميا  | 

دیروز با خانواده داداش وسطی رفتیم به دامان طبیعت!  روستای چنار، در دماوند!

اونجایی که ما نشستیم همچین قشنگ نبود، اما بخاطر اینکه به سایت پرواز داداشی نزدیک باشیم و هنر نمایی ش رو ببینیم، اونجا نشستیم...

کلی گفتیم و خندیدیم و مقادیر زیادی بلعیدیم و از پرواز داداشی کلی کیفور شدیم، جدا که معلق بودن در هوا خیلی لذت بخشه...  من خیلی دلم میخواد برم آموزش پاراگلایدر ببینم، اما متاسفانه هم من کمی ترس از ارتفاع دارم! و هم داداشی نمیذاره میگه یه وقت یه بلایی سرت میاد من عذاب وجدان میگیرم! از یه طرف هم شوشو خان حسودی میکنه!

به این میگن روحیه!  کمتر از ۲۵ روز به مراسم مونده و ما کلی کار عقب مونده داریم که انجامشون ندادیم... انوقت از لنگ صبح تا لنگ شب میریم پیکنیک!!!


صبحانه: نصف لیوان شیر کم چرب + نصف موز متوسط ـ یک قاشق مربا خوری عسل

میان وعده: دو عدد شلیل + سه قاشق غذاخوری سمنو

ناهار: یک عدد بادمجان کبابی + نصف لیوان عدس + لیموترش و یک ق.م روغن زیتون + دو سهم نان + یک پیاله ماست

مولتی ویتامین و فایبرکلیر: خوردم!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 8:59  توسط ساميا  | 

برای هزارمین بار مرسی...

دیروز از ساعت 8 صبح تا 8 شب تو بازار قدم زدم و خیلی کم هم غذا خوردم! اما همچنان استرس دارم... زندگیم این روزها شدیدا قاطی پاتیه!!!

دلم میخواد شدید ورزش کنم. دیروز همچین بگی، نگی با شوشو گیاه خواری کردیم، البته فقط صبح و شب و ناهار چون مجبور بودیم بیرون بخوریم یه کوچولو گوشت خوردیم.

اما از امروز جدی جدی قصد داریم گیاه خواری کنیم. البته کمی لبنیات میخوریم و سعی میکنیم شام و صبحانه حتما خام باشه!

کاش کمی روزهام کش بیاد تا من وقت کنم برم ورزش...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 12:2  توسط ساميا  | 

من خوبم،   و هر وقت که میام تو نت و پیغام های محبت آمیزتون رو میخونم بهتر هم میشم! البته دروغ نگم یکمی دلشوره دارم و اون هم فقط بخاطر اضافه وزنم...

دلم میسوزه برای این همه هزینه ایی که دارم میکنم و میترسم از روزی که عکسها و فیلمهای اون شب رو اصلا نخوام که ببینم و یا به کسی نشون بدم!

میدونم همتون الان میگید که نباید اینطوری فکر کنم، اما به خدا من خیلی به خودم اعتماد بنفس میدم... اما دست خودم نیست بازم وقتی خودم رو تو آیینه می بینم، با اون لپهای گنده که اصلا اجازه نمیده چشمهام خودشون رو نشون بدن و یا با اون شکم گنده که مطمئنا تو لباس طلایی گنده تر هم نشون داده میشن... مطمئنا مثل یه توپ قلقلی رنگارنگ میشم که هیچ جذابیت و لوندی توش به چشم نمیاد!!!

بگذریم... چون با همه تلاشهام باز هم نتونستم حتی ذره ایی از دست این عذاب راحت بشم.

گرچه هنوز تلاش میکنم اما همچنان بی نتیجه ست... انقدر استرس دارم که اصلا نمی تونم رژیم بگیرم و همش میگم از وعده بعدی!

تازه برای ورزش کردن هم تیرم به سنگ میخوره! دیروز با ذوق و شوق رفتم استخر اما بعد از اینکه صف بلیط رو دیدم پشیمون شدم و بر گشتم خونه! آخه اینطور که از بیرونش پیدا بود، توی استخر حتما مثل استخر های پرورش ماهیه!

امروز صبح هم ساک ورزشیم رو برداشتم که برم باشگاه و بدوم، اما اونجا هم تردمیلش خراب بود...

شما بگید من چه خاکی تو سرم بریزم...  

بنظرتون لیپوساکشن چطوره؟!

پ.ن:چند روز پیش تو اخبار شنیدم، محققان کشف کردن که استرس باعث میشه حجم سلول ها تا ۲ برابر افزایش پیدا کنه! یعنی یه جورایی ورم کنه!!! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 10:19  توسط ساميا  | 

صبحانه: یک سهم نان + یک ق.م خامه + یک استکان چای + یک عدد خرما => حدود ۲۰۰ کالری

میان وعده: دو عدد بیسکوئیت سبوس دار + دو عدد هلو متوسط + دو عدد زرد آلو + کمی آلبالو => حدود ۲۱۰ کالری

ناهار: دو سهم نان + ۵ قاشق تن ماهی + یک سهم روغن => حدود ۴۰۰ کالری

عصرانه: یک لیوان خربزه => حدود ۷۵ کالری

=> حدود ۹۰۰ کالری که البته حدود ۲۵۰ کالری ش رو میوه تشکیل داده!

 

فعالییت: حدود ۲۰ دقیقه پیاده روی تند، سربالایی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 16:20  توسط ساميا  | 

اینروزها بر خلاف میل م اصلا وقت نمیکنم مرتب بنویسم... چون از جمع تون دور م و کمی استرس دارم... حواسم به خورد و خوراکم هم نیست. شاید از فردا بیشتر حواسم رو جمع کنم و برم استخر...

به تنها نکته ایی که در مورد خودم خوب توجه دارم، پوستم ه! دیروز رفتم پاکسازی و کلی کیف داد!

هر روز هم کرم ها و لوسیون هام رو مرتب استفاده میکنم.

خانمی که پوستم رو پاکسازی میکنه همیشه با دارو و اینجور چیزها برای لاغری مخالف بود. اما خودش بهم یه مکمل غذایی معرفی کرد و گفت در موردش خیلی تحقیق کرده و باعث میشه دفع ت بیشتر بشه و کلا سلول های چربی رو بشکونه! خلاصه که خودش استفاه میکرد و ظاهرا کلی تاثیر داشت.

منم میخوام تهیه کنم و این یکماه باقی مونده ازش استفاده کنم.

برام دعا کنید

بعید میدونم وزن اضافه نکرده باشم. این چند روز خیلی خوردم... دقیقا از روزی که پریود شدم نه ورزش کردم و نه رژیم داشتم... یعنی بیشتر از ۱۰ روز...


پ.ن(ساعت۳۰ دقیقه بامداد): به مقادیر فراوانی حالم بده!!!!!!! 

بنده بعد از ظهر دراز کشیدم و خوابم برد، زیاد هم خسته نبودم اما وقتی چشمام رو باز کردم ساعت ۱۱ شب بود ...  شوشو هم مثل من خوابش برده بود، البته اون هنوز هم خواب تشریف داره!  اما بنده اصلا خوابم نمیاد و انگار تا صبح هستم در خدمتتون... بجز بی خوابی شدیدا هم حالت تهوع دارم  

پ.پ.ن: ساعت ۳ و ۱۵ دقیقه بامداد... بنده هنوز بیدارم!

پ.پ.پ.ن: من هنوز بیدارم!  ساعت ۴ و ۵۰ دقیقه صبح

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 17:46  توسط ساميا  | 

مرسی که حواستون بهم بود و احوال پرس م بودید...

امروز دوباره شروع کردم... گرچه دوباره باید برای یک روز از شهر خارج بشم، اما تمام سعی م رو میکنم که رعایت کنم. بعدش هم حتما حتما میرم استخر و همینطور تردمیل!

دلم خیلی شور میزنه فقط یک ماه و یک هفته وقت دارم...

 

صبحانه: چای + یک حبه قند + نصف کف دست نان + نصف قوطی کبریت پنیر + یه قُلپ شیر => حدود ۶۰ کالری

میان وعده: نصف موز => حدود ۵۰ کالری

ناهار: یک بشقاب بزرگ سالاد + (یک قاشق سُس مایونز + ماست + نمک و فلفل و ...) + یک سوم لیوان ماکارونی کم گوشت + یک عدد همبرگر => حدود ۳۲۰ کالری

بعد از ناهار: چای + دو عدد بیسکوئیت دیجستیو => حدود ۶۰ کالری

عصرانه: دو عدد انجیر + یک سیب کوچک => حدود ۶۰ کالری

نصف سهم شکر + یک و نیم سهم کربوهیدرات + دو سهم روغن + نصف سهم لبنیات + یک سهم (۶۰ کالری) تنقلات + یک سهم میوه + دو سهم سبزیجات + دو سهم پروتئین => حدود ۶۵۰ کالری

 

فعالییت: بعید می دونم امروز بتونم ورزش کنم، چون دارم میرم مسافرت یک روزه! شاید یکم ایروبیک کار کردم.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:1  توسط ساميا  | 

امروز هم مثل روزهای گذشته بود!

برای دو روز در سفر هستم و شاید نرسم که اینجا رو آپدیت کنم. از فردا باز رژیم رو شروع میکنم و همینطور به احتمال زیاد برم باشگاه ... و بدوم.

همگی شاد و موفق باشید...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 17:0  توسط ساميا  | 

 

 امروز شاید ننویسم که چی خوردم و چی نخوردم! چون مطمئنا شبیه دو روز گذشته است...

شاید فردا دوباره استخر رو شروع کنم، و شاید هم نه!

چون باز یه مسافرت دو روزه در پیش دارم، البته فعلا هستم در خدمتتون...

 

اینروزها کمی استرس دارم... 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 8:18  توسط ساميا  |