تبليغاتX
گل اندام

گل اندام

"تلاش هاي يك تپُل"

صبح که بیدار شدم. انگار همه غذا های دیشب هنوز تو دلم باشه، البته اصلا عجیب نبود چون ۱۰ روز بود که غذای پر حجم نخورده بودم و همین باعث شد که اذیت بشم. منم وقتی دیدم گرسنه نیستم. صبحانه نخوردم...

الان هم دارم چمدون می پیچم تا بریم یه مسافرت خانوادگی ... خیلی ناگهانی شد.

من و شوشو و بابا و مامانم و زن داداش کوچیکه در اصل داریم میریم پیش داداش کوچیکه ( چی شد!)و البته جنوب. اینطوری هم شوشو میره سر کارش ... هم ما گردشی می کنیم،  هم این دو تا دلداده (داداش کوچیکه و خانمش) همو می بینن

حتما توی دفترچه م تمام کالری های مصرفی رو یادداشت میکنم و همینطور میزان فعالییتم رو...

اگه وقت بشه اینجا هم سر میزنم.

جدا دلم برای همتون تنگ میشه

برام دعا کنید...

با مهر...

خدانگهدار

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 10:37  توسط ساميا  | 

 

این آهنگ هایده  الان با حال و هوای من حسابی جور در میاد...

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور . که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه . لحظه دیدن میرسه
هر چی که جاده است رو زمین
به سینه من میرسه
آه...



صبحانه : یک استکان چای + یک عدد خرما = ۳۰ کالری

ناهـار: یک کفگیر پلو + یک لیوان خورشت (شامل دو قطعه گوشت) + یک همبرگر + یک پیاله ماست + نارنج + سالاد

یک فنجان چای + یک عدد خرما

=> ۶۲۰ کالری + ۳۰ کالری صبح = ۶۵۰ کالری

قرص مولتی ویتامین و روی رو خوردم.

امروز حتما با شوشو میرم پیاده روی. حتما...


شام زیاده روی کردم: یک ساندویچ چیزبرگر با نان کوچیک + ۱۰۰ گرم سیب زمینی سرخ کرده(کوفت بخوری، ساااامیا )

فکر کنم حدود ۱۰۰۰ کالری شد.  دارم میمیرم از عذاب وجدان ...   دلم می خواد برم انگشت کنم تو حلقم و گلاب به روتون...

مطمئنام کمتر از اینی که الان هستم حالم بد میشه...

همش تقصیر این شوشو خان ... اصلا من از وقتی باهاش آشنا شدم تا حالا حداقل ۴۰ کیییلو چاق شدم!!!

امروز ۱۶۵۰ کالری خوردم. خیلی افتضاح نیست اما اگه همینطوری پیش برم ممکنه این هفته وزنم ثابت بمونه و یا فقط ۵۰۰ گرم کم کنم.

امروز ۲۰ دقیقه رقصیدم. ۲۰ دقیقه هم پیاده روی کردم...

خیر سرم بیرون هم که رفتیم کلی گشتم دنبال یه خوراکی که کم کالری باشه که الحمدالله پیدا کردم. یک لیوان آب انار خورم که اتفاقا خیلی وقت بود حوس کرده بودم. کلی خوشحال بودم که تنقلات  و بستنی نخوردم. 

 اما با این شام حسابی خراب کردم.  حالا ساندویچ هم مشکلی نداشت. بگو چرا انقدر سیب زمینی خورددددی؟ کارد بخوری...

فردا شاید رفتم استخر تا جبران کنم.

برم مسواک بزنم و بخوابم... 

و یه فکری برای این اراده سُست بنیان خودم بکنم.

اینو ببینید...   

 شب خوش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:45  توسط ساميا  | 

انار عزیز امروز بهم یه ستاره خوشگل داد،  بخاطر ۵ پوند اول که کم کردم ...


درست مثل زمان کودکیم خوشحال شدم و مثل همون موقع  ها دلم می خواد به همه نشونش بدم. ضمنا بگم من هر وقت مسابقه ایی با این قبل برچسب ها و مهرهای مختلف بوده... تا حالا بردم.  امیدوارم از این مسابقه هم پیروز بیرون بیام... البته در کنار شما!

انار از من خواسته تا رمز موفقییتم رو بنویسم.

مطمئنا بزرگترین دلیل موفقییتم شما ها بودید. شماهایی که بهم تو این هفته روحیه دادید و تنهام نذاشتید...

هیچ وقت فکر نمی کردم... وبلاگ نوشتن و توی این دنیای مجازی بودن ... همینطور دوستای مجازی داشتن. (گرچه الان شدن حقیقی ترین موجودات زندگی من )انقدر بهم انرژی مثبت منتقل کنه ... اونم وقتی هر کدومشون یک سر دنیا هستن. اما باور کنید تمام محبت هاتون رو از لابلای یادداشت ها و کامنت هاتون درک می کنم. و به خاطر همچین دوستای مهربونی جدا به خودم افتخار می کنم...

اینم بگم که بجز رژیم و شمردن کالری ها و ورزش که تقریبا همَمون در موردشون خوب می دونیم، فکر کنم رمز موفقییتماینه که : نظرم نسبت به غذا خوردن عوض شده...
راستش من تا قبل از این هفته همیشه از غذا خوردن لذت می بردم و فکر می کردم چقدر بده که بخاطر اضافه وزنم مجبورم بلاخره این لذت رو کنار بذارم.
اما امروز صبح وقتی موقع صبحانه دیدم با یک لقمه نان و پنیر سیر شدم و  دیگه به یه صبحانه کامل و پر از کالری میلی ندارم، به دلیلش فکر کردم ... دیدم من، لذت غذا خوردن رو به لذت سالم بودن، به خودم اهمیت دادن و خوش هیکل بودن بخشیدم.
 و چقدر احساس بهتری داره ...
حالا غذا خوردن برام شده استرس و عذاب وجدان ... اما رعایت کردن و ورزش کردن شده لذت...  اونم نه فقط یه لذت مادی، خیلی بیشتر و قوی ترش روحی!

جدا با این ۵ پوند و یک هفته مراعات، احساس می کنم اعتماد به نفس بیشتری دارم و خیلی شاد تر از قبلم. و حالا حاضر نیستم این لذت بزرگ رو که تو ابعاد زیادی از زندگیم تاثیر داره دوباره با لذت کوچیک و بی ارزش غذا از دست بدم...

من همین زندگی رو دوست دارم... و همینطور در کنار شما بودن رو... این حس رو با هیچ چیز عوض نمی کنم.

شما هم در موردش فکر کنید و ببینید چه چیز با ارزشی بدست آوردید؟!

حالا اینم بگم که من زیاد خوشحال نیستم. چون معمولا همیشه هفته اول انقدر خوب کم می کنم و از  الان نگران هفته بعدم...


صبحانه : یک لیوان چای + یک کف دست نان بربری + یک سوم قوطی کبریت پنیر + کمی سبزی خوردن + ۵ عدد پسته => ۱۵۰ کالری

می خوام امشب برای شوشو خورشت کرفس بپزم، اینطوری خودم می تونم راحت کرفس هاش رو بخورم... البته اول قرار بود شام بریم بیرون، بعد دیدم هم کالریش میره بالا ... هم غذای خونه سالم تره!ضمنا شوشو این چند وقت زیاد غذا بیرون خورده و مطمئنا غذای خونگی بیشتر براش لذت داره!

کلی کار دیگه هم دارم... باید برم آرایشگاه!

پس فعلا با اجازه 


اومدنت مثل بهار میمونه...

شوق بودنت و اضطراب تمیز کردن همه گوشه کنار خونه، پختن غذای مورد علاقه ت، برداشتن زیر ابروها و پوشیدن یه لباس تازه، همه این ها یعنی رسیدن تو . یعنی برگشتنت...

ذوق قایم شدن توی بغلت و کشتی گرفتن سر نگاه کردن تلویزیون، انتظار خونه برگشتنت . صدای پات توی حیاط . چرت بعد از ظهرت روی کاناپه دم تلویزیون . چشمهات . دستهات . نفسهات ... بوی تنت... 

باورم نمیشه داری میای...

  


نهار: یک سوم نان فرانسوی (خمیر داخلش رو کاملا خالی کردم) + یک عدد همبرگر + یک قاشق روغن + کمی جعفری + دو حلقه گوجه فرنگی + ۲ عدد خیارشور + یک قاشق چای خوری سُس مایونز

بعد از ناهار: یک استکان چای + یک عدد خرما

شام رو هم فکر کنم نصف شب بخوریم. چون شوشو برای ساعت ۱۲ بلیط گرفته و تا به سلامتی برسه تهران شده ساعت ۱ ... تازه اگه تاخیر نداشته باشه!

=> ۴۵۰ کالری +۱۵۰ کالری(صبح) = ۶۰۰ کالری


یعنی شوشو متوجه میشه من وزن کم کردم؟ فعلا که کسی متوجه نشده ... بجز مامانم... گفت احساس می کنم سایز کم کردی!

عصرانه: یک عدد پرتغال + ۲ عدد خرما + یک استکان چای + یک لقمه نان و پنیر + ۵ عدد پسته + یک بیسکوئیت سبوس دار 

=> حدود ۲۰۰ کالری


شوشو جونم زنگ زد و اصرار کرد شام بخورم و گشنه نمونم، منم اجابت کردم.

یک کفگیر برنج + یک لیوان خورشت کرفس(۲ تکه گوشت بدون چربی) + یک پیاله ماست

=> ۵۰۰ کالری

۱۳۰۰ کالری

آخر شب یه شکلات(ولنتاین) هم خوردم... فکر کنم حداقل ۱۰۰ کالری رو داشت

یعنی ۱۴۰۰ کالری که ۲۰۰ تاش اضافی و من باید فردا جبرانش کنم.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 12:15  توسط ساميا  | 

"اولین میتینگ"

کاش بودی تا من و تو نجوا کنان آرام آرام

شکوه شب رابه معجزه صبح وصله میزدیم اما...

 

بامداد سه شنبه است ... و من از دلتنگی شوشوم  

و هول میتینگ صبح خوابم نمی بره...

خودم احساس سبکی می کنم، تا ببینم باسکول چی میگه؟!

الان دیر وقته  فردا صبح خبرش رو میدم... 

تا صبح ...


صبح تا بیدار شدم ...  رفتم دستشوئی  و بعد هم یک راست رو وزنه ...

کم شده بودم،  اما نه اونقدری که توقع داشتم. 

اینو نمی گم که فکر کنید ۴۰۰/۲ در هفته وزن کمی ! نه!!! برای هفته اول کمه... چون معمولا هفته اول آدم بیشتر کم میکنه.

اما مهم نیست، بازم خدا رو شکر...

اگه هیچی کم نکرده بودم،  حتما به روحیه م لطمه می خورد...

اما حالا خوشحالم...   امیدوارم همگی به نتیجه زحمتها تون برسید...  

صبحانه: نصف کف دست نان + یک سوم قوطی کبریت پنیر+ نصف گوجه فرنگی کوچک خوردم.

حدود: ۵۰ کالری

...

تند لوگ هاتون رو آپدیت کنید... من برای شما به اندازه خودم، هیجان دارم...

منتظرم...                                            


اولین سرود ملی ایران

  مربوط به دوره قاجار ساخته موسيو لومر فرانسوی ، موسيقی دان نظامی اعزامی به ايران

اين سرود برای پيانو نوشته شده  و يك بار به هنگام ورود مظفرالدين شاه قاجار در پاريس در حضور وی اجرا شد و اجرای آن توسط اركستر ملل اولين اجرای رسمی و اركسترال آن بود.

در دوره حاضر ترانه ای برای آن توسط بيژن ترقی سروده شد و خواننده اى در تالار وحدت آنرا اينگونه خواند : اولين سرود ملی ايران


برای من که بسیار دلنشین و گوشنواز بود ، چندین و چند بار بهش گوش دادم ... و گریستم...

منبع: [ www.irclip.com ]


امروز روز خوبی بود خوب نه! کمه! عالیییی بود.

بهترین خبری که شنیدم...  اینکه فردا عزیز دلم پرواز میکنه و میاد پییییشم...     

میاد پیشم که ولنتاین رو پیش هم باشیم...         

میاد، چون فردا جلسه هیت مدیره شرکت و قراره شوشو بشه مدیر عامل     

امشب رفتم بلاخره هدیه ش رو گرفتم، فقط می مونه کادو کردنش که بنظر من خیلی اهمیت داره اونم برای ولنتاین... چون من عاشق تزئینات عجیب غریبم،  شوشو هم همینطور...

دیگه یه چیز بگم دلتونو آب کنم...

امروز تنهایی رفتم استخر...دلتون بسوزه... به زن داداش کوچیکه زنگ زدم گفت دیر میرسم خونه ... منم بدون نیاز به شرق و غرب، خودم اراده کردم و رفتم...

تازه اینطوری بهتر هم شد، چون وسط هاش کسی نبود که به حرف زدن و خندیدن بگذره   و من بکــــــــوب شنا کردم...  (ای خواهر شوهر...  )

نیم ساعت کرال سینه + نیم ساعت قورباغه + نیم ساعت کرال پشت + ۲۰دقیقه جکوزی + ۱۰ دقیقه سونا و ماساژ (مدتی که تو جکوزی بودم، ایروبیک کار کردم) = ۲ ساعت

خلاصه دختری خوبی بودم و حسابی به خودم رسیدم و از شر کلی کالری لعنتی راحت شدم.

قبل از استخر یه کوچولو ناهارخوردم: یک کفگیر پلو + دو قاشق ماست + یک استکان چای + یک حبه قند

۲ ساعت بعد از استخر هم : ۱۰ عدد آلو خورشتی (ترررش) + ۱۰ عدد پسته

تا اینجا شد: حدود ۵۵۰ کالری + ۵۰ صبح = ۶۰۰ کالری ... حداقل ۶۰۰ کالری هم تو استخر سوزوندم= انگار هیچی نخورم.

اما عوضش الان حسابی گرسنه م و می خوام برم شام بخورم.

تا بعد ...

پ.ن: سارا جونم ... چشم،  قند رو از برنامه م حذف می کنم. زیاد هم بهش علاقه ندارم و شاید برای همین انتخابش کردم. آخه اگه خرما یا بیسکوئیت بخورم. می ترسم به یکدونه اکتفا نکنم.


شام خوردیم: یک و نیم کفگیر پلو + ۱۰۰ گرم سینه مرغ و ۱۰۰ گرم هویج و سیب زمینی (همه آبپز) + یک پیاله ماست و اسفناج + سبزی خوردن

یک استکان چای بدون قند(سارا جون توجه کن: بدووووون قند)

راست میگفت این سارا جون هاااا... من چقدر حبه... حبه قند خوردم. مثلا دیروز نزدیک ۷ حبه ...  که تقریبا میشه ۷۰ کالری ...  اگه نخورم. میتونم کالریش رو جمع کنم در هفته یکبار شیرینی دلخواهم رو بخورم تا هم عقده اییی نشم  و ولع م بخوابه ... هم لذت ببرم   و از همه مهمتر نزدیک نصفش رو ذخیره کنم.  آخه روزی ۷۰ کالری در هفته میشه نزدیک ۵۰۰ کالری من خیلی که شیرینی بخورم. ۲۵۰ کالری بشه پس انوقت ۲۵۰ تا دیگه ذخیره می کنم.

خوب از چلسمه خوری آخر شب بگم ...

یک فنجان قهوه   + یک پیمانه شکر (قهوه ش خیلی هات بود و جدا نمیشد بدون شکر خورد)

یک فنجان چای   + بدوووون قند

۱۵ عدد پسته

حساب کتاب امروز رو هم بکنم و برم بخوابم: ۷۰۰ کالری (+کالری شام) + ۶۰۰ کالری از صبح

=> ۱۳۰۰ کالری

همونطور هم که گفتم... حداقل ۶۰۰ کالری ش هم با شنا سوخت...

در مورد پسته عرض کنم خدمتتون که بابا جان لطف کردن وقتی منو از استخر می آوردن خونه، رفتن کلی تنقلات خریدن... البته بگم بیشترین کسی که آرزو داره من رو فرم بیام و همیشه هر چقدر بخوام هزینه می کنه و بدون اقرار بگم بیییییشتر از همه حرص می خوره  وقتی منو با این هیبت میبینه بابای بیچارمه!  الهی بمیرم براش همیشه میگه کاش میشد من بجای تو رژیم بگیرم...

خودش کلی رو فرمه، هر روز صبح هم میره میدوه...  اما لطفا به من پیشنهاد ندید باهاش برم...  چون متاسفانه بیش از حد اهل نصیحت کردنه و من بیشتر از اینکه کالری بسوزونم و ورزش کنم باید حرص بخورم. بعد که بیام می ترسم از خجالت اعصابم (با خرت و پرت خوردن) حسابی در بیام.  خلاصه که لطفا درک کنید شرایط رو...

آهان... میگفتم. هیچکس بجز شما نمی دونه من رژیم دارم حتی شوشو...  آخه تا میفهمن من رژیم دارم. همه میشن دکتر هی پیشنهاد پشت پیشنهاد.... 

بعد هر کس هم سبک خودش رو داره و من باید کلی انرژی و وقت صرف کنم و توجیح کنم که من باید از همه گروه های مواد غذایی استفاده کنم. و درسته که من رژیم هستم اما میتونم کنترل شده حتی گاهی تنقلات بخورم. بخاطر همین امور فعلا هیچ کس خبر نداره ... و حتی سعی کردم با اونها غذا نخورم که متوجه کم خوریم نشم. البته الان که شوشو نیست راحته اما بد که بیاد یکم سخت میشه... یه حُسن دیگه که غذا خوردن من و شوشو داره اینه که ما تو یه بشقاب غذا می خوریم و چون من سرعت غذا خوردنم، کمه! بازم هیچ کس نمیفهمه اوضاع از چه قراره...

خلاصه که باباهه نمی دونه من رژیم دارم وگرنه عمرا از این تنقلات بیاره تو خونه! وقتی من نمی خورم دیگرون چه حقی دارن؟!!!

ولی جدا برای پسته عذاب وجدان دارم.    خاک بر سر بی ارادت سامیا....  

 حالا جالبیش اینجاست من اگه سه چهار تا دونه پسته شور بخورم سه سوت...  گلاب به روتون ...  آره و اینا... حالا ببین این شیطان لعنتی رو چه جوری می خواد اراده ما رو داغون کنه...  امشب هیچ مرگم که نشد هیچ! هنوز میل هم داشتم.

شب خوش

من فردا کلییی کار دارم!!!

باید صبح زود (ساعت ۱۱ ـ ۱۲ ) بیدار شم...

آخه شوشو جانم ... داره میایه

valdelivery

با اجازه... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 2:26  توسط ساميا  | 

فقط ۲ روز دیگه تا ولنتاین مونده و من انگار خواب بود... هنوز برای شوشو هدیه نخریدم. البته سفارش دادم اما نرفتم بگیرم... جعبه کادو و شکلات هم ...

امروز هر جور شده میگیرم و سعی می کنم براش بفرستم... تا خوشحال بشه...

یه نگرانی دیگه هم دارم،

...

بله درست فهمیدید... بخاطر فردا، روز وزن کشی... میترسم اونطوری که توقع دارم پیش نرفته باشم ... و با دیدن وزنم ...  سورپرایز شم...    

شاید هم خیلی خوب باشه!  البته اگه نباشه مطمئنم همه امیدم رو از دست میدم.  چون معمولا هفته اول خیلی راحت ۲ کیلو کم می کنیم...

آهان اینم بگم تا یادم نرفته: اون وزنی که اون بغل نوشتم یعنی ... وزن اولیه (۹۵ کیلو) رو به ۵۰۰/۹۶ تغییر دادم.  چون ترازو من زیاد بهش اعتمادی نیست. و من همون روز تصمیم گرفتم خودم رو با باسکول اندازه بگیرم... وقتی رفتم رو باسکول فهمیدم ترازوم جدا قاطی داره و وزن من ۵۰۰/۹۶ ...

فردا هم خودم رو با باسکول وزن می کنم.... امیدوارم همگی از خودمون راضی باشیم.

البته من حتی اگه زیاد هم کم نکرده باشم. بازم راضی م... چون هم مطمئنام به محض اینکه ورزشم رو بیشتر کنم و سوخت و ساز بدنم بیشتر بشه دوباره خیلی راحت وزن کم می کنم. و هم اینکه حداقل توی این مدت غذای سالم خوردم و برای خوب شدن تلاش کردن... حداقل از لحاظ روحی کلی تغییر کردم.

 درسته ممکنه فردا کلی تو ذوقه بخوره ...    اما من قوی م و نا امید نمیشم.   فقط تلاشم رو بیشتر می کنم...

پ.ن: روحیه دادن رو حال کن...

صبحانه: دو استکان چای + ۲ حبه قند + ۲ لقمه کوچولو نان و پنیر و گردو...= ۱۲۰ کالری

یه جُک هم بگم و برم ...

به یارو ميگن علي يارت ميگه ما تيممون تكميله يار خودتون...         

 

 روز خوش...


نهار: ۵ قاشق برنج + یک قاشق گوشت (چرخ کرده ،سرخ شده) + ۵۰ گرم سیب زمینی آبپز + ۲ قاشق غذا خوری ماست + ۳ عدد قارچ بهار پز + یک لیوان آب

کپسول مولتی ویتامین + روی

میان وعده: یک عدد پرتغال + یک استکان چای  + یک حبه قند

 ---> حدود ۴۰۰ کالری + ۱۲۰ کالری = ۵۲۰ کالری

"سالاد کالباس و فلفل دلمه ای"

 

مواد لازم برای 5 نفر:

 

کالباس                   400 گرم           1200 کالری

فلفل دلمه ای            2  عدد            20    کالری

خیارشور                 250 گرم            35    کالری

روغن زیتون             2 قاشق غذا خوری  220   کالری

ماست                    3 قاشق غذا خوری   60   کالری

لوبیا چیتی یا چشم بلبلی  1 لیوان              80   کالری

پیاز خام                   1 فنجان            10   کالری

نان تست                 2 فنجان            75   کالری

نمک و فلفل           به مقدار لازم   جمعا": 1700  کالری 

 

هرنفر: 340 کالری 

 

طرز تهیه: 

 

لوبیا را پخته، پیاز، خیار شور، فلفل دلمه و کالباس ها را خلال می کنیم. لوبیا پخته شده را در وسط ظرف ریخته و مخلوط پیاز، خیارشور و ... را در اطراف آن می ریزیم.نان های تست را بصورت مکعبی شکل بریده و در دور ظرف قرار می دهیم.

روغن زیتون، ماست، نمک و فلفل و در صورت دلخواه کمی سس خردل و سرکه یا آبلیمو را مخلوط کرده و خوب به هم می زنیم و روی سالاد می دهیم.

می توانیم کمی زیره یا ترخان خورد شده در سس این سالاد بریزیم.

 


ساعت ۶ بعد از ظهر، احساس گرسنگی کردم و برای اینکه گرسنگی بهم فشار نیاره و ولع م بخوابه! کمی غذا خوردم: یک لیوان ماکارونی + یک قاشق گوشت چرخ کرده + نصف یک سوسیس کوچک + یک پیاله ماست و خیار + یک چهارم کف دست نان (یک لقمه کوچولو)

بعد هم : یک استکان چای   + یک حبه قند

---> حدود ۳۸۰ کالری +  ۵۲۰ کالری = ۹۰۰ کالری

امروز بعد از ظهر قرار بود دوباره با زن داداش کوچیکه بریم استخر...  اما متاسفانه زن داداش کوچیکه دیر از محل کارش رسید و برنامه کنسل شد.

ولی فردا حتما میریم...


من ۲ پیاله ماست + ۲ قاشق اسفناج پخته، خوردم.

همینطور یک استکان چای + یک حبه قند

 

شام: نیمرو (یک عدد تخم مرغ متوسط + یک قاشق روغن) + دو کف دست نان سنگک + یک پیاله ماست و اسفناج + سبزی خوردن

بعد از شام: یک فنجان چای  + ۲ حبه قند

---> جمعا حدود ۱۳۰۰ کالری

امیدوارم فردا همگی نتیجه زحمت هاتون رو ببینید ...

با مهر...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 11:50  توسط ساميا  | 

به توصیه انار و مشیانه عزیز تصمیم گرفتم کمی غذام روبیشتر کنم. یعنی روزی ۱۲۰۰ کالری...

امروز صبح اصلا میلی به صبحانه نداشتم، فقط یک فنجان چای + یک حبه قند و ۵ عددتخمه آفتاب گردان خوردم. فکر نمی کنم قند و تخمه بیشتر ۳۰ - ۴۰ کالری داشته باشن!

دارم فکر می کنم... امروز برم استخر یا نه؟!   هیچ اشکالی برای رفتن وجود نداره بجز همت من ...   همیشه اولش سخته ولی وقتی یه روز میرم دیگه ول کن نیستم...

پس میرم!!!


من چند قاشق عدسی خوردم، الان هم دارم میرم استخر....

فقط اومدم طرز تهیه یه سالاد خوشمزه و غنی از فیبر و کم کالری رو بذارم اینجا تا اگه دوست داشتید برای شام درست کنید.

" سالاد مرغ و سیب زمینی"

 

مواد لازم برای 5 نفر:

 

سیب زمینی استامبولی     400 گرم                         300 کالری

فیله یا ژامبون مرغ              150   "                           300 کالری

نخود فرنگی                   5  قاشق غذاخوری               30   کالری

شوید یا شبد                     2    "                              10  کالری

روغن زیتون                       2    "                              240 کالری

ماست کیسه ای (کم چرب) 5  قاشق غذاخوری                50  کالری

خیارشور                          150 گرم                            20  کالری

آبلیمو                             به مقدار لازم        جمعا":     950 کالری

فلفل                              به مقدار لازم             هر نفر:  190  ک

نمک                               به مقدار لازم

پیازچه (به پیشنهاد شانه بسر عزیز)  به مقدار لازم

 

طرز تهیه:

 

سیب زمینی، نخود فرنگی و فیله مرغ  (در صورت استفاده) می پزیم.

شبد، خیارشور و سیب زمینی ها را خرد می کنیم،و مرغ ها را تکه تکه می کنیم. بعد روغن زیتون، فلفل، نمک، ماست چکیده و آبلیمو را با شبد خورد شده مخلوط و سس را بهم می زنیم.

سس را به سیب زمینی خیار شور و نخود فرنگی و مرغ اضافه می کنیم.

سالاد را در ظرف ریخته و با ماست و برگهای شبد و لبو تزئین می کنیم.

 

نوش جان


با زن داداش کوچیکه رفتیم استخر... آی کیف داد...   آی خوش گذشت ...

این استخری که ما رفتیم ... ۲ تا استخر بزرگ کنار هم داره، یکیش موج که بیشتر برای آب بازیه، اون یکی هم قهرمانی که برای شناست.

اول که رفتیم گفتیم بریم موج تنمون رو به آب بزنیم بعد بریم قهرمانی شنا... چشمتون روز بد نبینه آب گررررم...  جون میداد برای حموم کردن کلی خورد تو ذوقمون، فقط خدا خدا می کردیم قهرمانی اینجوری نباشه! تا خواستیم بریم اونجا. گفتن میخوایم موجهای استخر (موج) رو راه بندازن و ناجی کم دارن و باید ناجی این استخر هم بره اونجا....هر چه هم بهش گفتم من خودم کارت ناجی غریق دارم... گوشش بدهکار نشد... خلاصه توفیق اجباری ما هم رفتیم که موج سواری کنیم...

هی هم بهمون میگفتن: مواظب باشید، شنا نکنید! که اگه موج اومد خفه نشید... ما هم مسخره بازی که آره انگااار می خواد سونامی بیاد...  ولمون کنید می خوایم شنا کنیم...

اما وقتی موج اول اومد... دیدیم نه بابا .... واقعا سونامی  ِ....

 خلاصه عین ندید .پدیداااا هی موج سواری کردیم و کیف کردم و جیغ کشیدیم و بدین وسیله کلی تخلیه انرژی کردیم... 

قبلا هم این سیستم رو داشت. اما هنوز راه اندازی نشده بود... ولی جدا جالب بود... درست عین دریای طوفانی ...  موجهای به طول ۵/۱ تا ۲ متر میومد.

بعد هم که تموم شد... رفتیم شنا...

بعد از مدتها باز هم شیرجه اول همون کیف رو داشت... مثل همیشه با تما سلولهام لذت رو تجربه کردم.

خوشبختانه رکورد سرعت م، تغییری نکرده ... خلاصه که ۲ ساعتی (شاید هم بیشتر) شنا کردم و حساااابی کیف داد.

بعد که اومدم... حساب کتاب کردم و دیدم حداقل۶۰۰ تا ۷۰۰ کالری سوزوندم. این یعنی هرچی از صبح خورده بودم. سوخت...

بعد از ۲ ساعت هم، عصرانه خوردم: یک کف دست نان + یک سوم قوطی کبریت پنیر + ۲ عدد گردو + کمی سبزی خوردن + یک فنجان قهوه  + یک پیمانه شکر + یک لیوان شیر

راستی قرص مولتی ویتامین و کپسول روی رو هم قبل از استخر خوردم.

 با اسرار مامان هم به اون پیاله عدسی (قبل از استخر) یک کفگیر ماکارونی (متاسفانه چرب) + نصف پیاله ماست اضافه شد.

که تا اینجا میشه: ---> حدود ۷۰۰ کالری دریافت کردم که با شنایی که کردم تقریبا همش سوخته...

حس خود شیفتگیم ارضاء شد ... از خودم راضیم...

خوشحالم...


دیگه خوشحال نیستم... تمام انرژیم گرفته شد.

به شوشو تلفن زدم،  زیر سِرم بود...   حالش بد بود دو روزی بود احساس می کردم. بی حاله و مثل همیشه نیست. اما اون ازم پنهون میکرد...

رفته دکتر ... دکتر بهش گفته آنفولانزا گرفتی ... گفته این آنفولانزا حالت تهوه شدید داره و وضع مزاجت هم بهم میریزه  قصه دار شدم... همه چیز کوفتم شد.

می خواستم بهش بگم پنجشنبه با هواپیما بیاد و این دو روز رو اینجا باشه، نمی دونم چرا نگفتم، اینطوری یا مریض نمی شد یا اگه هم میشد من پیشش بودم تازه این دو سه روز بخاطر تعطیلات کار هم نداشت و همش تنهایی تو هتل بود... کاش گفته بودم...

برای شوشوم دعا کنید. اونجا تنهاست... هر چی هم بهش اسرار می کنم یا تو بیا... یا بذار من بیام. الکی میگه بهترم و تو این شرایط نمی خواد بیای...

الهی بمییییرم براش...


خدا رو شکر حال شوشو خیییلی بهتره ...

وقتی شنیدم ... تازه احساس کردم یکمی گرسنه م... خیالم راحت شد و برای شام یکمی قارچ به روش همیشگی بخار پز کردم.

برای شام : یک لیوان ماکارونی + چند عدد قارچ بخار پز + چند برگ کاهو + یک لیوان آب (من هرچی آب میخورم یادم میره بنویسم)

بعد هم: یک استکان چای  + یک حبه قند

امروز مثلا می خواستم بیشتر از ۱۰۰۰ کالری بخورم. اما خوب چیکار کنم. گشنه م نبود... ترسیدم حالم بهم بخوره

 ---> ۴۰۰ کالری +۷۰۰ کالری = ۱۱۰۰ کالری اگه حداقل ۶۰۰ کالری هم با شنا سوزونده باشم.

------> می مونه ۵۰۰ کالری

عالیه... فردا هم سعی می کنم حتما شنا کنم.

شب خوش...  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:10  توسط ساميا  | 

دارم سیر سعودی طی می کنم...

روز اول : ۹۰۰ کالری

روز دوم: ۱۲۰۰ کالری

روز سوم: ۱۳۰۰ کالری

روز چهارم: ۱۷۰۰ کالری  باید از امروز بیشتر مواظب باشم و با ورزش هم این روند رو جبران کنم.

نباید از ۱۰۰۰ کالری بیشتر دریافت کنم.  سامیا...   نباید... با تو ام!!!


صبحانه : چند برگ کاهو + یک استکان چای + نصف حبه قند + یک لقمه نان و پنیر و سبزی + ۱ عدد گردو  ---> حدود ۱۰۰ کالری، یعنی ۵۰ کالری کمتر از دیروز صبح

قرص مولتی ویتامین مینرال و سولفات روی هم خوردم. "روی" برای جلوگیری از ریزش مو عالیه! به لاغر شدن هم کمک می کنه... مولتی ویتامین هم که از واجبات رژیمِ یادتون باشه حتما مصرف کنید.

قرص آهن هم برای خانمها خیلی مفید مخصوصا تو دوران سیکل ماهانه...

یه نکته مهم: راستی نمی دونم شما هم می دونید یا نه؟! اما هیچ وقت سه روز قبل و سه روز بعد از دوران سیکل خودتون رو وزن نکنید و میتینگ اون هفته رو شرکت نکنید. چون در این دوران میزان حجم مایعات در بدن بالا میره و بدن دچار عدم ثبات وزن میشه...                                                   (الان احساس دانشمندی به من دست داده...)


قبل از ناهار یک پیاله کوچک (به اندازه ۴ـ ۵) قاشق آش رشته+ یک عدد پرتغال خوردم تا یکمی گرسنه گیم رفع بشه و برای ناهار بی میل تر غذا بخورم.

ناهار هم خوراک دیشب رو خوردم : یک چهارم سینه مرغ + ۱۰۰ گرم هویج و ۱۰۰ گرم سیب زمینی آبپز + ۵ عدد آلو خورشتی + یک کفگیر برنج + یک پیاله ماست

بعد از ناهار هم : یک فنجان چای + یک حبه قند

تا اینجا ----> حدود ۶۰۰ کالری +  ۱۰۰ کالری صبح = ۷۰۰ کالری

برای شام می خوام عدسی بپزم.

یک لیوان عدسی با کمی روغن فقط ۱۸۵ کالری داره ... تازه بخاطر فیبر نازنین کلی از این کالری ها هم هوتوتوووو... یعنی یه شام سالم و خوشمزه...

میزان فیبر عدس هم که انار جون نوشته بود: یک پیمانه عدس پخته شده  ۱۵.۶ گرم

اگه هنوز برای شام فکری نکردید... عدسی رو پیشنهاد می کنم. من می خوام یک قارچ هم کنارش بذارم.

راستی در مورد قارچ: من یکی از چیزهایی که تو رژیم همیشه کمکم کرده وجود نازنین قارچ بوده .... چون جزء غذاهای آزاده و من عاشقشم... همیشه یا کبابش می کنم و یا بخار پز بعد کمی نمک + فلفل سیاه + یک قاشق روغن زیتون + چند قطره آبلیمو و چند قطره هم زعفران طعمش عالی میشه و وقتی ازش کنار غذا استفاده می کنم، کاملا سیر میشم.

بهتون پیشنهاد می کنم از قارچ یا هر نوع سبزیجات دیگه ایی که خوشتون میاد بیشتر استفاده کنید.

همین!


یه فرشته کوچولو بعد از مهدکودک اومد خونه ما.... با هم نهار خوردیم، با هم چند تا نقاشی کشیدیم و بعد پریدیم تو بغلم باهم دو ساعتی خوابیدیم.

 حالا هم آهنگ شاد گذاشتیم و آآآآآآآآآآآ

توهم بیا وسط.... یه قری به کمر نازنین بده ....

آی کیف میده ...   بهار اومد ...(کلیک کنید)


عصرانه : یک عدد پرتغال + ۴ خلال متوسط سیب زمینی سرخ شده

یکی از چیزهایی که به نگه داشتن رژیم ام کمکم میکنه اینکه غذام رو اندازه بگیرم و جدا از بقییه بخورم. هم باعث میشه اشتهای زیادی نداشته باشی و هم اینکه حواست به غذایی که میخوری باشه!

یکی دیگه هم اینکه از ترشی و  خیار شور و خلاصه همه چیزهای اشتها باز کن ... کمتر مصرف کنیم. البته من عاشق خیارشورم و چون غذای آزاده راحت می خورم... اما کمتر با غذا ... معمولا خالی...


 قبل از اینکه عدسی جا بی افته... گرسنه شدم و یک کف دست نان + ۲ بند انگشت مرغ + دو قطعه کوچک هویج + ۲ قاشق ماست + کمی سبزی + ۴ خلال سیب زمینی سرخ شده

بعد هم یک فنجان چای   و یک حبه قند + یک عدد پرتغال خوردم.

مجموعا میشه ۱۵۰ کالری و از صبح تا حالا حدود ۸۵۰ کالری ...

اینطوری اگه آخرشب هم یک پیاله عدسی بخورم. میشه ۱۰۰۰ کالری امروز چه دختر خوبی بودم بزنم به تخته ...    چون شب دراز ست و ...

فقط حیف که ورزش نکردم...  

دلم برای شوشو تنگ شده


در حال چتیدن با یک دوست عزیز و هم گروهی بودم. که با حرف هاش کلی آرومم کرد... بهم کمک کرد تا بهتر فکر کنم و بهتر تصمیم بگیرم... نسخه مامان شدنش رو پیچیدیم البته بعد از کم کردن وزن  .... خاله بچه ش شدم....  قرار شد به نی نی نازنازی شنا یاد بدم.... خلاصه که گفتگوی پر باری بود... 

الان رفتم و یه پیاله عدسی کشیدم...

امروز حدود ۱۰۰۰ کالری خوردم. که البته اینطور که از انشاء انار عزیزم پیداست خیلی بیشتر از این جا دارم. اما چون فعلا تحرک زیادی ندارم. ترجیح میدم، تو همین ۱۰۰۰ کالری در روز برنامه م رو نگه دارم.

انشاء انار عزیز در رابطه با میزان کالری مورد نیاز روزانه... حتما بخونید.

من برم مسواک بزنم و بعد هم لا لا...

شب خوش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 12:49  توسط ساميا  | 

چقدر زود میگذره

امروز سوزش معده م خیلی بهتر بود.

گرسنه نبودم اما برای اینکه می خواستم معده م خالی نمونه، یک کف دست نان تافتون + نصف قوطی کبریت پنیر + ۲ عدد گردم+ یک فنجان آب خوردم.

---> حدود ۱۵۰ کالری

دیروز تو خریدهام برای خودم سه تا کتاب خوب: (ژه، نوشته:کریستین بوبن/ بادبادک باز، نوشته: خالد حسینی/ انگار گفته بودی لیلی، نوشته: سپیده شاملو) خریدم،می خوام برم بخونم


برای خودم با یه سوسیس کوچک + یک قاشق غذا خوردی روغن + 2 عدد قارچ + چند قطره زعفران و آبلیمو ترش (برای قارچ)+ کمی نمک و فلفل سیاه یه خوراک خوشمزه (مخصوصا قارچ هاش) درست کردم.

و برای ناهار با دو کف دست نان+ یک قاشق مربا خوری سس مایونز خوردم.

 

قبل از ناهار هم 3 جرعه شیر کاکائو خوردم، البته شیرکاکائو که چه عرض کنم آب قند...(از این آماده ها بود)

ولی خوب در حین خوردن این 3 جرعه کذایی یه 20 دقیقه ایی، قری به کمر دادیم...  که باعث شد عذاب وجدان نگیرم.

 

بعد از ناهار هم: یک فنجان چای + 3 حبه قند خوردم.(باید این قند لعنتی رو از برنامه م حذف کنم)

 

تا اینجا (۳۰/۲)---> حدود 500 کالری + 150 کالری (صبح) = 650 کالری

 

راستی گوش شیطون کر... وضع معده م روبراهه، فقط خدا کنه با این نا پرهیزی که کردم (بخاطر مواد نگه دارنده سوسیس) دوباره بهم نریزه.


داشتم وبلاگ هاله آفتابی رو می خوندم. دیدم درباره برنامه Biggest Loser نوشته! چه کار هایی که نمی کنن!!!


 امروز بعد از ظهر خیلی احساس گرسنگی می کردم.

اول یه پرتغال کوچولو + یک فنجان چای + یک حبه قند خوردم.

یکساعت بعد دیدم بازم گرسنه م، ترسیدم دوباره دلم درد بگیره... یک کف دست نان تافتون + یک.سوم قوطی کبریت پنیر و ۲ عدد گردو خوردم.

دوباره یکساعت بعد یک عدد پرتغال خوردم.

الان هم می خوام برم برای شام خوراک مرغ و سبزیجات درست کنم. زیاد هم درست کنم که فردا ناهار هم بخورم(آینده نگری رو داشته باش)

دلم خیلی مرغ می خواد... خیلی وقته نخوردم. یادم رفته بود امروز شوشو خونه یکی از اقوام مهمون بود ... (جنوب) براش خوراک مرغ درست کرده بودن... منم از ظهر تا حالا دلم می خواد یه وقت فکر نکنید شکمو ام هاااااااااااااا... مطمئن باشید با این اضافه وزن حتما هستم.

خوب تا اینجا ----> حدود ۱۵۰ کالری + ۶۵۰ کالری (از صبح) = ۸۰۰ کالری


امروز خیلی گرسنگی کشیدم، نمی دونم چرا؟! سه روز گذشته رو خیلی عالی گذروندم. اما امروز یکم اذیت شدم. برای اینکه به معده م فشار نیاد و همینطور عصبی نشم.شام رو  غذای کامل خوردم. مثل یه وعده ناهار.چون من معمولا غذای کاملم رو برای ناهار مصرف می کنم. اما امروز اشتباه کردم و ناهار رو گرسنه پاشدم.

شام خوراک مرغ داشتیم: من نصف سینه مرغ(۱۰۰ گرم) + ۱۰۰ گرم هویج آبپز + ۱۰۰ گرم سیب زمینی آبپز + ۱۰ عدد آلو خورشتی + ۵/۱ کفگیر برنج + ۲ قاشق ماست + یک پیشدستی سالاد + یک قاشق سُس رژیمی خوردم. 

(چقدددددر خوردم)

حالا حساب کنم ببینم چقدر میشه؟!

----> ۹۰۰ کالری  + ۸۰۰ کالری = ۱۷۰۰ کالری

کوفتت بشه سامیا خانم ، الهیییی... کارد بخوره به اون شکمت...

از فردا تحریم ت می کنم ... حداقل  شَبی برنج نمی خوردی...

برم یکم نرمش کنم... یه کوچولو جبران بشه

باید دو سه روز ه جبرانش کنم. ۵۰۰ کالری زیاد خوردم.

شانس آوردم ... سالاد و هویج و سیب زمینی یکم فیبر داره و جبران میکنه!


خوشبختانه حالا که وضع معده م بهتر شده، می تونم از فردا صبح "مولتی ویتامین منیرال و کپسول روی" رو بخورم.

آخر شب یک فنجان چای و یک حبه قند خوردم.

مجموع کالری دریافتی روز چهارم: حدود ۱۷۰۰ کالری بود. که ۵۰۰ تا خارج از برنامه ست.

شب خوش

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 12:3  توسط ساميا  | 

امروز صبح هم وقتی بیدار شدم معده م کمی سوزش داشت، دیروز هم در طول روز حالت عادی نبود و معده م رو با سوزش های خیلی ضعیف احساس می کردم سوزش هایی که مطمئنام بخاطر گرسنه گی نیست و حتما خود معده م مشکلی داره!

امروز می خوام شربت معده بخورم. اگه باز هم مشکل داشت حتما برم دکتر، چون می ترسم مشکل اساسی داشته باشم و بدتر بشم بعد هیچ وقت نتونم رژیم بگیرم و همیشه همینقدر بمونم...

 

صبحانه : یک فنجان چای + 2 حبه قند + یک کف دست نان بربری + 1 قوطی کبریت پنیر + یک قاشق مربا خوری مربای هویج + 2 عدد گردو = حدود 200 کالری (برای صبحانه زیاده)

 

البته اگه در طول روز 2 تا وعده کوچولو با همین میزان کالری بخورم و برای ناهار یکمی بیشتر ... روند خوبیه!!! تازه می تونم لابه لاش از میوه و چای و قهوه هم استفاده کنم.

آخ گفتم قهوه، داغ دلم تازه شد...

دلم یه قهوه خوشمزه می خواد ... تلخ...  

 

پ.ن: آخ از این شکلک() بدم میاد ... یه جوریه 

 


دلمان به شدت درد می کند ... آلومینیوم ام جی و عرق نعنا هم افاقه نکرد

امشب حتما میرم دکتر ... خدا کنه فقط مجبور نشم از این شلنگ ها تو حلقم بکنم.

 

ناهار: یک کفگیر برنج + یک لیوان قرمه سبزی (2 تکه گوشت بدون چربی) + یک لیوان آب + نصف پیاله ماست کم چرب

میان وعده : یک فنجان چای + 3 حبه قند + 2 قاشق آلومینیم ام جی + یک استکان عرق نعنا

 

---> حدود ۶۰۰ کالری

 

نگرانم!


 بعد از ظهر با اسرار زن داداش کوچیکه، از غار زمستونیم رفتم بیرون .... کلی خرید داشتم، مثلا دکتر هم می خواستم برم که نرفتم!

 

می خوام یه اعتراف هم بکنم:

از اینهمه خوراکی رنگ و وارنگ و اینهمه بوی های خوب که شنیدم، فقط و فقط به یکیش جواب مثبت دادم، اونم فقط بخاطر زن داداشم که خیییلی دلش می خواست... یه وقت فکر نکنید بخاطر خود شکموم  خریدم هاااااااا

حالا بگم چی خوردم: یه بستنی با طعم قهوه اونم فقط به اندازه ۴ـ ۵ قاشق کوچولو...

 

ولی کلی روحیه گرفتم از این گردش، هم ۲ ساعتی پیاده روی کردم،  هم کلی خندیدیم، هم کلی خودمُ تحویل گرفتم و یه عالمه برای خودم "تنهایی" خرید کردم. البته یه چیز خوب هم برای شوشو (به مناسبت ولنتاین) سفارش دادم و کلی قلب و شکلات و شمع  هم در نظر گرفتم...

 

بجز چند قاشق بستنی ،وقتی برگشتم نصف یک سیب درشت هم خوردم.

بعد هم شام: یک سیب زمینی کوچک (آبپز) + یک عدد تخم مرغ (آبپز) + ۲ کف دست نان + ۲ عدد گردو + یک قوطی کبریت پنیر

یک فنجان چای + ۲ حبه قند

 

----> حدود ۵۰۰ کالری + ۲۰۰ کالری + ۶۰۰ کالری = ۱۳۰۰ کالری (ذخیره ارزی م سوخت)

 

تازه چلسمه خوری آخر شب مونده

 

پ.ن (ساعت 30/2): دختر خوبی بودم و چلسمه خوری نکردم، فقط یک لیوان آب خوردم و مسواک زدم که بخوابم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 12:30  توسط ساميا  | 

دیشب موقع خواب احساس گرسنگی می کردم بخاطر همین یه سیب  و یه پیاله کوچک سوپ خوردم.

صبح که بیدار شدم به شدت دلم درد می کرد. تا حالا سابقه نداشته با کم خوردن دلم درد بگیره ... احساس سوزش تو معده م می کنم امیدوارم مشکل خاصی نباشه و من بتونم به رژیمم ادامه بدم.

چند دقیقه پیش عرق نعنا خوردم. شاید خوب بشم ... نباید معده م رو خالی نگه دارم.

صبحانه : یک عدد تخم مرغ آبپز + یک کف دست نان + یک عدد گردو + یک لیوان چای + یک حبه قند

میان وعده : یک فنجان چای + یک حبه قند + یک فنجان عرق نعنا + یک تکه کوچک نبات

برای اضافه کردن مشخصاتم به لوگ میتینگ دچار مشکل هستم ... کسی هست مرا یاری کند؟


ناهار: ۵ قاشق غذاخوری برنج + نصف لیوان خوراک میگو + یک لیوان آب

میان وعده: یک فنجان چای + ۱ حبه قند

خدا رو شکر معده م خیلی بهتره! گویا بلا رفع شد


 

عصرانه: یک عدد موز متوسط + یک فنجان چای+ یک حبه قند

از صبح تا حالا (ساعت6) حدود 650 کالری از 1200 کالری سهم روزانه م رو استفاده کردم.

 


انار عزیز خواسته براش طرز تهیه سوپ شیر رو بگم ، اول خواستم تو کامنت دونی بگم دیدم خیییلی طولانی میشه!  

اینجا گفتم:

یک پیمانه (مثلا یه فنجان کوچک) در نظر بگیر،  بعد از هر کدوم از موادی که میگم یک پیمانه بریز هر کدوم رو هم که دوست داشتی می تونی کم یا زیاد کنی ... یا اصلا نریزی(البته اگه برای خودت تنها بخوای درست کنی یه فنجان پیمانه بزرگیه و خیلی میشه مگر اینکه بخوای 2 وعده بخوری)

یک پیمانه جوپرک + قارچ خورد شده + هویج و سیب زمینی رنده شده + آب مرغ یا گوشت (از خود مرغ یا گوشت هم می تونی به صورت خورد شده استفاده کنی) + یک پیمانه شیر + اگه دوست داشته باشی یک قاشق غذا خوری فلفل دلمه ایی خورد شده (هم خوش عطرش می کنه و هم خوشگل مخصوصا اگه رنگ های مختلف باشه) + نمک + آبلیمو ترش + فلفل و البته اگه توی این سوپ کمی سس سفید (آرد + شیر + کره) و همینطور خامه اضافه کنی فوق العاده خوشمزه میشه. اما امان از رژیم...
ولی چون شیر داره کمبود خامه و سس سفید جبران میشه و طعم خوبی میگیره!!!
اگه دوست داشتی یه قاشق روغن زیتون هم اضافه کن (ترجیحا بی بو و تسویه شده تا طعم سوپ رو تحت تاثیر قرار نده ) که هم کلی خاصیت داره و هم خوش طعمش میکنه

جو پرک شده و سبزیجات رو داخل ظرف بریز و بذار روی حرارت ملایم، نمک و زرد چوبه و فلفل رو هم اضافه کن. ( جو پرک زود جا می افته)

وقتی سوپ را از روی شعله برداشتی می تونی شیر و در صورت تمایل خامه اضافه کنی:) اما اگه خواستی سس سفید بریزی در آخرین مرحله یعنی وقتی داره جوش های آخر رو می خوره سس رو اضافه کن

 اگه دوست داشتی می تونی با کمی زرشک (که از قبل خیس کردی) ...  یه کوچولو جعفری خورد شده... کمی خامه که با زعفران زده شده و تکه های فلفل دلمه ایی روی سوپ رو تزئین کنی:) آبلیو هم که موقع خوردن ...

سوپ شیر

نوش جون، امیدوارم خوشتون بیاد 

پ.ن:انار جونم، شما بیشتر از اینا برای ما ارزش دارین، دوســــــــت جون

پ.ن: عکس از مادر شوشو (باید توضیح بدم که من نوع دیگه این سوپ رو بلد بودم اما جدا دست پخت مادر شوو خیلی خوشمزه تره)

 


عذاب وجدان دارم!

امشب مهمون داشتیم، میز شام هم رنگارنگ ... با اینکه به همشون فقط ناخونک زدم اما بازم دلم نمی خواست انقدر بخورم، مخصوصا اینکه ظهر برنج خورده بودم، شب هم خوردم 

لعنت به برنج!!!!

حالا ببینم چه کردم، خیلی اوضاع م خرابه یا نه!

یک و نیم کفگیر برنج + دو قاشق غذا خوری خوراک میگو + یک قاشق غذا خوری کباب تابه ای + ۵ قاشق غذا خوری قرمه سبزی + یک قاشق ماست + یک پیش دستی سالاد + یک قاشق سُس + یک لیوان آب

میان وعده : یک فنجان چای + یک حبه قند

حداقل ۷۰۰ ـ ۸۰۰ کالری ریختم تو این خندق بلاااااا حالا خدا رحم کرده فقط ناخونک زدم

البته بهتر از اینکه معده م خالی بمونه اونوقت صبح مجبورشم رژیمم رو بشکنم.(خودم رو دلداری بدم.... )

تا الان حدود ۱۲۰۰ الی ۱۳۰۰ کالری خُوردم. تازه ۳۰۰ کالری هم هنوز از دیروز طلبکارم

الان هم می خوام برم میوه بخورم

دعای قبل از خواب رو هم بگم و برم: خدایا سوخت ساز بدن مبارک دوستان و آشنایان، اهالی محترم بلاگشهر و بنده حقیر را زیاد بفرمااااا!  بگو آمین یا رب العالمین

نیمه شب خوبی رو برای شما آرزومندیم

 پ.ن: آخر شب یک عدد موز خوردم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 14:48  توسط ساميا  |